غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
از دیـدهام گـرفـت نـگـاه تـو خـواب را انداخت دوریات به دلـم اضطراب را خـون مـرا بـه عـالـم و آدم حـلال کرد عشقت حرام کرد اگر خورد و خواب را جـز سر به آسـتان تو دادن، بزرگیات از ما گـرفـت فـرصت هر انتـخـاب را ما را محـبّت تو به اینجا کـشانـده است کــاری نـداشــتـیـم گــنــاه و ثــواب را از راه دور در طـلـب لــطـف آمــدیــم در مـیزنـیـم خــانـۀ عــالـیـجـنــاب را آورده هر که قطره اشکی به محضرت بردهست با خـود ادعـیه مـسـتـجـاب را حـتـی به پـادشـاهـی عـالـم نـمـیدهـیـم یک تـار مـوی طایـفـۀ بـوتـراب را… وقتی که حُبّ آل علی نیست، هر نفس بت خـانهای بـساز و بسـوزان کتاب را ای مـهـربـان مـحـض! بـیا با تـبـسّـمی بــردار از تــمــام جـهـــنـّـم عــذاب را بودند دیـو و دد همه سیـراب و بشکـند دستی که ریخت روبروی تشنه آب را بس کن ربـاب، گـریه عـباس را بـبـین بـس کـن رقـیـه قـصـۀ بـزم شـراب را در کـوفه رسم بود که در پیـش باغبان از گـل درآورنـد به چـکـمـه گـلاب را |